<?xml version='1.0' encoding='utf-8' ?>
	<rss xmlns:dc='https://purl.org/dc/elements/1.1/' xmlns:content='http://purl.org/rss/1.0/modules/content/' xmlns:slash='http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/' xmlns:atom='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' version='2.0'>
	<channel>
	<title>روزمره های عسل</title>
	<link>https://dailywriting.blogix.ir</link>
	<atom:link href='https://dailywriting.blogix.ir/rss' rel='self' type='application/rss+xml' />
	<description>هرچی پیش بیاد اینجا براتون تعریف میکنم
گاها از گذشته هم میگم</description>
	<language>fa</language>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Mon, 17 Aug 2026 11:31:56 +0330</lastBuildDate><item>
				<title>دل من هواتو کرده</title>
				<link>https://dailywriting.blogix.ir/post/8</link>
				<description><![CDATA[<p>بازوبند داداش کایکو تو میتی کومانو یادتونه؟ میبست قدرت میگرفت ، آهنگ دل من هواتو کرده تتلو برا من مث اون کارایی داره</p>]]></description>
				<pubDate>Mon, 17 Aug 2026 11:31:56 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://dailywriting.blogix.ir/post/8/comment</comments>
				<dc:creator>عسلم</dc:creator>
				<guid>https://dailywriting.blogix.ir/post/8</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>اوه شت</title>
				<link>https://dailywriting.blogix.ir/post/7</link>
				<description><![CDATA[<p>پارتنر تاکسیک فقط اونجا که خودش برات قلیون کادو میخره، بعد یک سال بخاطر همون قلیون بهت خیانت میکنه بعد میبینی آدم جدید زندگیش قلیونیه!!!</p>]]></description>
				<pubDate>Sun, 16 Aug 2026 17:18:13 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://dailywriting.blogix.ir/post/7/comment</comments>
				<dc:creator>عسلم</dc:creator>
				<guid>https://dailywriting.blogix.ir/post/7</guid>
				<slash:comments>2</slash:comments>
			</item><item>
				<title>تراپیستم</title>
				<link>https://dailywriting.blogix.ir/post/6</link>
				<description><![CDATA[<p>یکی دو هفتس اصلا حوصله ندارم به خودم برسم در این حد که با دو تا کمد پر لباس که نصفشو تازه خریدم، نمیدونم چی بپوشم ... نمیتونم لباس و شلوارو باهم ست کنم اصلا مغزم کار نمیکنه ... صبحها سخت بیدار میشم بعد استرس دارم دیرم شده باز هیچ کار نمیکنم تا ساعت دوازده یک ظهر، بزور عقب موندن کارهام میرم بیرون ...</p><p>امروز ساعت هفت راحت از خواب بیدار شدم تا ۹ قهوه خوردمو نوشتمو نوشتم ... تا ۱۰ با دوستم چت کردم</p><p>بعد رفتم حموم و حاضر شدم ... امروزم دیر رسیدم اما؛ حالم خوبه به خودم رسیدم از خودم راضیم ... فردا بهترم میشه ...</p><p>.</p><p>تا حالا شده برا ملاقات با همجنستون تیپ بزنید؟ امروز ابروهامو رنگ کردم، آرایشم عجیب زیبا شده، از هارمونی استایلم نگم براتون .. نارنجی، قهوه ای و کرم باهم شدن یه استایل دخترونه شیک ... انگاری قراره برم دیت خفن ...</p><p>من مشتاق دیدن این خانومم... اصن حال میکنم برم پیشش حال میکنم براش تیپ بزنم ... هربار براش تیپ میزنم ...</p><p> </p>]]></description>
				<pubDate>Sun, 16 Aug 2026 13:39:45 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://dailywriting.blogix.ir/post/6/comment</comments>
				<dc:creator>عسلم</dc:creator>
				<guid>https://dailywriting.blogix.ir/post/6</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>چرا از دید آدمها مسخرس بریم مهدبزرگسال؟</title>
				<link>https://dailywriting.blogix.ir/post/5</link>
				<description><![CDATA[<p>منتظر نشستم تا مهدبزرگسالم شروع شه ... فیلم زنده شورم دیدم ظهر ... نمیدونم چی فکر کردم که این فیلمو و ایونت مهدو یک روز انداختم ... احتمالا تسمه تایم پاره کنم!!!</p><p>فیلمو براتون میگم فقط در همین حد بدونین که دو ساعت نویسنده رو احساساتم عربی میرقصید ... درحال حاضر که این پستو مینویسم با لباس سرخابی نشستم تا مهدم شروع شه 😄</p>]]></description>
				<pubDate>Sun, 16 Aug 2026 09:27:27 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://dailywriting.blogix.ir/post/5/comment</comments>
				<dc:creator>عسلم</dc:creator>
				<guid>https://dailywriting.blogix.ir/post/5</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>سؤال</title>
				<link>https://dailywriting.blogix.ir/post/4</link>
				<description><![CDATA[<p>مغزم دوباره هایپراکتیو شده و نمیخوابه</p><p>چیکار کنم؟</p>]]></description>
				<pubDate>Sun, 16 Aug 2026 09:25:27 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://dailywriting.blogix.ir/post/4/comment</comments>
				<dc:creator>عسلم</dc:creator>
				<guid>https://dailywriting.blogix.ir/post/4</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>جا قهوه چی بوده؟🤔</title>
				<link>https://dailywriting.blogix.ir/post/3</link>
				<description><![CDATA[<p>یه چیز بگم؟ از قهوه دیشب تا الان که سی ساعت گذشته هنوز خوابم نبرده!!!!!!!</p><p>حاجی بابت جنس نابت، پولش حلالت😆</p>]]></description>
				<pubDate>Sun, 16 Aug 2026 08:46:08 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://dailywriting.blogix.ir/post/3/comment</comments>
				<dc:creator>عسلم</dc:creator>
				<guid>https://dailywriting.blogix.ir/post/3</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>زندگی سورپرایز کنندس</title>
				<link>https://dailywriting.blogix.ir/post/2</link>
				<description><![CDATA[<p>این روزا تعهد تو رابطه خیلی معنی گسترده ای داره اما قبلا یه معنی داشت؛ با هیچ اقایی ارتباط نداشتن وقتی متعهدی!</p><p>ینی نه جاست فرند، نه ارتباط کاری، نه رفیق دانشگاهی نه هیچ کوفت و زهرماری اصن معنی نداشت دههههه... 🫤</p><p>خود خانومه هم این چارچوب جز فرهنگش بود اصلا زورش نمیکردن...</p><p>همون موقعها تعهد برا من هییییچ معنی نداشت ینی نمیفهمیدم نباید با اقایی ارتباط داشته باشی وقتی متعهدی.</p><p>از نظرم همه اقاها گوگولی بودن دوستم بودن خیرخواهم بودن🤣 تو عالم خاصی سیر میکردم که فقط من توش بودم😆 بخدا ادا نبودا مغزم جور دیگه ندیده بود اما اینکه مغزم کجا اموزش دیده بود الله اعلم ... </p><p>حالا بعد اینهمه سال ما متعهد شدیم بقیه مث قدیم ما!!!</p><p>الان مغزم هنوز مث قدیمه تعهد نمیفهمه اما باقی سلولهای تنم جز به جز متعهدن به کسیکه نیست اما سه سال برام از تعهد گفت (البته که خودش متعهد نبود🤣)</p>]]></description>
				<pubDate>Sun, 16 Aug 2026 08:45:07 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://dailywriting.blogix.ir/post/2/comment</comments>
				<dc:creator>عسلم</dc:creator>
				<guid>https://dailywriting.blogix.ir/post/2</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>قیافه پولداری</title>
				<link>https://dailywriting.blogix.ir/post/1</link>
				<description><![CDATA[<p>بخدا نمیفهمم مردم رو چه حساب قیافه منو میبینن فکر میکنن من پولدارم و بدتر اینکه توقع دارن چیزی هم عایدشون شه!!! اخه چراااا؟؟؟</p><p>امروز داشتم از سرکار میرفتم سمت مترو تو ظل آفتاب (یک عدد پولدار بی ماشین هستم) با تلفنمم حرف میزدم ﴿برند شیائومی) یه اقای ظاهرا محترم با تیپ مردونه حدود پنجاه ساله تر تمیز و استایل کارمند اداری حین تلفن صحبت کردنم یهو پرید وسط که میشه به من پول بدی؟؟؟ </p><p>بخدا خشکم زد میخاستم همون وسط گیسای خودمو اونو بکنم اخه لعنتی تو داشتی مسیرتو میرفتی چیشد فک کردی من باید بهت پول بدم؟؟؟ </p><p>بخندم نخندم...</p><p> هنوز باورم نمیشه تصور کن بابات تو خیابون جلو یه دخترو بگیره بگه بهم پول میدی؟؟؟</p><p>حتی نگفت دخترم... حتی نگفت کمکم کن... فقط گفت پول بده😐</p><p>اگه من مبتلا به فوبیای تلکه شدن توسط افراد ناشناس شدم همینجاها دنبال ریشش بگردین🥺</p>]]></description>
				<pubDate>Sun, 16 Aug 2026 08:41:18 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://dailywriting.blogix.ir/post/1/comment</comments>
				<dc:creator>عسلم</dc:creator>
				<guid>https://dailywriting.blogix.ir/post/1</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item></channel>
	</rss>